| 2448 - امام خمينى(ره): تا از همه ابعاد اسلام تبعيت نكنيم، تربيت نمىشويم | 8:26 قبل از ظهر |
خبرگزاري فارس: حضرت امام خمينى(ره) مي فرمودند: تا از همه ابعاد اسلام تبعيت نكنيم، تربيت نمىشويم.
فرازهايي از فرمايشات رهبر كبير انقلاب اسلامي به مناسبت روز امور تربيتى و تربيت اسلامى به شرح ذيل است:
اساس عالم
اساس عالم بر تربيت انسان است، انسان، عصاره همه موجودات و فشرده تمام عالم است و انبيا آمدهاند (تا) اين عصاره بالقوه را بالفعل كنند و انسان، يك موجود الهى بشود كه اين موجود الهى، تمام صفات حق تعالى در او است و جلوهگاه نور مقدس حقتعالى است. غايت تربيت، حركت در صراط مستقيم و منتهى اليه اين صراط مستقيم، كمال مطلق است، الله است.(1)
جايگاه و اهميت تربيت
انسان از اول اينطور نيست كه فاسد به دنيا آمده باشد، از اول با فطرت خوب به دنيا آمده، اين تربيتها است كه يا همين فطرت را شكوفا مىكنند و يا جلوى شكوفايى فطرت را مىگيرند.(2)
انسان يك موجودى است كه اگر سر خود بار بيايد و يك علف هرزهاى باشد و تحت تربيت واقع نشود، هر چه بزرگتر شود، به حسب سال و بلند پايهتر بشود به حسب مقام، آن جهات روحى تنزل مىكند و آن معنويات تحت سلطه شيطان واقع مىشود.(3)
آنقدر كه انسانِ غير تربيتشده مضر است براى جوامع، هيچ شيطان و هيچ حيوان و هيچ موجودى آنقدر مضر نيست و آنقدر كه انسانِ تربيتشده مفيد است براى جوامع، هيچ ملائكه و هيچ موجودى آنقدر مفيد نيست.(4)
اگر اين موجود دو پا تربيت شد، تمام حوائج دنيا و آخرت بشر تحقق پيدا مىكند و اگر اين موجود دوپا، سرخود شد يا به خلاف مسير طبيعى خودش حركت كرد، تمام عالم به تباهى كشيده مىشود.(5)تنها راه تربيت
تنها راهِ تربيت و تعليم، راهى است كه از ناحيه وحى و مربى همه عالم، ربالعالمين (آمده است)، تنها راه، آن راهى است كه از ناحيه حق تعالى ارائه مىشود.(6) تربيت غرب، انسان را از انسانيت خودش خلع كرده است. غرب، حيوان بار مىآورد، آن هم نه حيوان آرام، يك حيوان وحشى، آدمكش، آدمخوار.(7) انسان تا تربيت اسلامى يا تربيت مكاتب توحيدى پيدا نكند، اين فرعونيّت در باطنش است، شيطنت هم در باطنش هست، خودخواه است و اسلام براى اين آمده بود كه اين خودخواهىهايى كه مانع از رسيدن به آن هدايت مطلقند، از پيش پاى مردم بر دارد.(8)
اسلام و تربيت همه جانبه انسان
اسلام آمده است كه به ما راه تربيت را نشان بدهد.(9) اسلام آنقدر كه به تهذيب اين بچههاى ما و جوانهاى ما كوشش دارد، به هيچ چيز كوشش ندارد. اسلام اصلا براى ساختن آدم آمده است. مقصد اسلام و مقصد همه انبيا اين است كه (انسان) را تربيت كنند، صورتهاى آدمى را آدم معنوى و واقعى كنند. مهم در نظر انبيا اين است كه انسان درست بشود.(10) همه كتب آسمانى براى ساختن انسان آمدهاند.(11)
اسلام براى ساختن انسان آمده است. كتاب آسمانى اسلام كه قرآن مجيد است، كتاب تربيت انسان است.(12)
اسلام انسان را تربيت مىكند به همه ابعادى كه انسان دارد؛ بُعد مادى دارد - راجع به بُعد مادى تصرفاتى دارد - بُعد معنوى دارد؛ راجع به معنويات صحبت دارد. بالاتر از آن دارد، يعنى از آن وقتى كه ازدواج حاصل نشده بين پدر و مادر، اسلام براى ساختن انسان دستور دارد؛ چه زنى را انتخاب كند، چه مردى را آن زن انتخاب كند، وضع اخلاقىاش چه جور باشد، وضع ديانتش چه جور باشد. يك نفر زارع وقتى مىخواهد يك زراعتى بكند و يك تخمى را در يك زمينى كشت بكند، اين زمين را بايد ملاحظه بكند، آن چيزهايى كه موجب تربيت اين است (را) بايد ملاحظه بكند، اين چيزهايى كه وقتى ظهور پيدا كرد، بايد آنها را ملاحظه كند كه چه چيز مفيد با اين است، چه چيزهايى مخالف با اين است، (چيزهاى مضر را) از آن رد بكند. بايد همين طور مواظبت كند تا وقتى كه رشد كرد و به ثمر رسيد.
اسلام همين معامله را با افراد انسان كرده است، يعنى معامله يك نفر زارع كه مىخواهد يك كِشتى بكند و مىخواهد از آن استفاده بكند، از قبل از اينكه كشت بشود، دستور دارد پدر و مادر چه جور بايد باشند، يعنى ازدواج چه جور بايد باشد. اين براى اين است كه ملاحظه عاقبت اين امر را كرده است كه اگر (يكى از) پدر و مادر - مثلًا - اخلاقش فاسد باشد، اعمالش اعمال غير انسانى باشد، اين بچههايى كه پيدا مىشود به واسطه وراثتى كه در كار هست، اينها هم در او تأثير دارد و لهذا اسلام مثل يك كشتكار بسيار دقيق، بسيار دلسوز، مراعات نوع انسان (را) كرده است.
بعد در قضيه لقاح چه جور آداب (داشته باشد)، بعد در زمان حمل، آداب بسيار در آنجا هست، در زمان رضاع، آداب بسيارى در آنجا هست، در دامن مادر آدابى هست، در ظل پدر آدابى هست، بعد در مدرسه آدابى هست، بعد در اجتماع آدابى هست، اين بچه را از آن وقتى كه به دنيا نيامده، مراعات كرده تا برسد به مرتبه عالى. وقتى كه انسان بزرگ شد، معاشرت خودش با برادرش، معاشرت خودش با پدر و مادرش، معاشرت پدر و مادر با پسر، معاشرت اين دوتا با همسايهها، معاشرت اينها با همشهريها، معاشرت اينها با همدينها، با خارجيها، همه اينها در اسلام هست.(13)
تمام گرفتاريهاى ما
تمام گرفتاريهاى ما براى همين است كه رجال ما در سابق - چه آنهايى كه در مجلس بودند و چه آنهايى كه دولت را در دست داشتند و چه آنهايى كه ارتش را در دست داشتند - اكثرا قضيه اسلام پيش آنها مطرح نبود (و) چون مطرح نبود، آنهايى كه در تربيت بچهها وارد بودند، اصلًا كارى (نداشتند) به اينكه اين بچه تربيت اسلامى بشود تا يك روح بزرگ پيدا بكند كه تحت سلطه اجانب واقع نشود و تحت سلطه داخل هم واقع نشود. وقتى آنها خودشان تعهد اسلامى نداشتند، بچههاى ما هم همان طور تربيت مىشوند. گروه گروه در دانشگاهها مىرفتند و گروه گروه از دانشگاهها بيرون مىآمدند و از اسلام خبرى نبود و از تعهد اسلامى و اخلاق اسلامى خبرى نبود.(14)
تا تربيت نشويم، اين حرفها هست
تا كسى (تحت) تربيت اسلامى و انسانى و تحت تربيت انبيا نباشد، (اگر كارى نمىكند، بدين خاطراست كه) دستش نمىرسد و الّا وقتى دستش برسد، همه آن كارها(يى كه امثال محمدرضا كردند) را مىكند، حالا هم خيال مىكند (كه) نمىكند. اين آدمى كه در منزل خودش ظلم مىكند، در منزل خودش، بر اولادش، بر فرزندش، بر خادمش تعدى مىكند، اين اگر خدمهاش زيادتر بشود، زيادتر بشود اولادش، زيادتر بشود تابعش، همان قدر كه آنها زيادتر مىشوند، اين وسعت ظلمش زياد مىشود، براى اينكه آدم ظالم است. ظالم اگر ده نفر تحت سيطرهاش باشند، ظلمش به اندازه ده نفر است. اگر سى و پنج ميليون جمعيت هم باشند، ظلمش به اندازه سى و پنج ميليون نفر است. آدم، همان آدم است، براى اينكه آدم نشده است، يك موجود طاغوتى شيطانى است. اين موجود طاغوتى شيطانى اگر تحت سيطره انبيا نرود، تحت تعليم و تربيت انبيا نرود، هيچ فرقى ما بين اين فرد با آن فردى كه يك عالم را دارد مىچاپد، در روحيات نيست، در عمل هست، از باب اينكه اين دستش نمىرسد، او دستش مىرسد.
اينهايى كه مثلًا فرض كنيد در ايران سيطره داشتند، مثل محمد رضا، اگر در عراق هم سيطرهاش مىرفت، همين ظلمهايى كه اينجا مىكرد، آنجا هم مىكرد. اگر در همه ممالك اسلامى هم سلطه پيدا مىكرد، همين كارهايى كه اينجا مىكرد، در همه جا مىكرد. اگر در همه عالم هم سلطه پيدا مىكرد، همان مطالب بود. مىبينيد كه اين ابرقدرتها كه دستشان را همه جا دراز مىكنند براى چاپيدن، آن آدمى كه چاپيدنش، يك حدود خاص داشت، وقتى كه رئيس شد، يك قدرى وسعت پيدا مىكند و همان كارها را آنجا مىكند. گمان نكنيد كه من و شما اگر دستمان به آنها برسد، نكنيم. تا آدم نشويم، همان حرفها هست.(15)
ثمرات تربيت اسلامى
قرآن، كتاب انسانسازى است، اسلام، مكتب انسانسازى است. اسلام مىخواهد (پدر و مادر كه) اين فرد را به جامعه تحويل (مىدهند)، صالح تحويل (بدهند).
آن كسى كه كارش را با خدا درست نكند، نمىتواند در خلق، مردم را اداره كند. بايد كارتان را با خدا درست بكنيد تا بتوانيد. ما جوانهايمان را لازم داريم كه تربيت بشوند به تربيت انسانى، يعنى تربيت اسلامى. انسان بار بيايند نه يك كسى كه هر چه شد شد!
اگر كسى مكتب اسلام را - آن طورى كه هست - در خودش پياده كرد، محال است كه خطا بكند، محال است كه كارِ غلط بكند.(16)
اگر انسان تربيت شد، همه مسائل حل است. يك مملكتى كه داراى انسان مهذب است، تمام مطالبش حل است.(17) كوشش انبيا و ايده بعثت در تمام قرنها، تربيت اين موجود است؛ موجودى كه عصاره همه مخلوقات است و با اصلاح او، عالم اصلاح مىشود و با فساد او، به فساد كشيده مىشود. كوشش انبيا از اول تا آخر اين بوده است كه اين موجود را به صراط مستقيم دعوت كنند و راه ببرند، نه همان هدايت و گفتنِ تنها، بلكه راهنمايى و الگو بودن خودشان در اعمال و افعال و اقوال، براى اينكه اين موجود را به آن كمالى كه لايق است، برسانند.(18)
حتى تربيت يك نفر
شما (مادرها) اين مسؤوليت بزرگ را داريد كه بايد بچههاى خودتان را كه نوزاد هستند و نفوسشان تربيت را زود قبول مىكند، خوب و بد را زود قبول مىكند، (آنها را تربيت كنيد). شما از اول كه اين بچهها در دامان شما بزرگ مىشوند، مسؤول افعال و اعمال آنها شما هستيد. همانطورى كه اگر يك بچه (را) خوب تربيت كنيد، ممكن است سعادت يك ملت را همان يك بچه تأمين كند، اگر يك بچه بد هم - خداى نخواسته - در دامن شما بزرگ بشود، ممكن است يك فساد در جامعه پيدا بشود. گمان نكنيد كه يك بچه است، گاهى وقتها يك بچه، وقتى كه در جامعه وارد شد، در رأس جامعه واقع مىشود و محتمل است كه بچه يك فقير، يكوقت در رأس جامعه واقع بشود. اگر اين بچهاى كه شما تربيت كرديد، (تربيتش) يك تربيت صحيح باشد، آن وقت (كه) آن بچه در رأس جامعه واقع (مى)شود، يك ملت را سعادتمند مىكند و آن شرفش مال شما است، يعنى شما اين سعادت را براى يك ملت بيمه كرديد و اگر خداى نخواسته به عكس باشد، يك بچهاى در (دامن) مادر، تربيتش تربيت اسلامى نباشد، تربيت انسانى نباشد، انحراف داشته باشد، اين ممكن است كه بعدها يك جامعه را به فساد بكشد. خيال نكنيد يك آدم است. گاهى يك آدم، يك ده را خراب مىكند، گاهى يك آدم يك شهرستان را خراب مىكند، گاهى يك مملكت را خراب مىكند.(19)
خيانت به انسان و اسلام
اگر بتوانيد اين بچهها را طورى تربيت كنيد كه از اول بار بيايند به اينكه خداخواه باشند، توجه به خدا داشته باشند، اگر عبوديت الله را و پيوند با خدا را به اين بچهها تزريق كنيد و آنها بپذيرند، خدمت كرديد به اين جامعه. بعدها دسترنجهاى شما ارزشمند خواهند شد. اگر خداى نخواسته بر خلاف اين باشد، به اين امانت خيانت كردهايد و اين غير از همه خيانتهاست، خيانت به انسان است، خيانت به اسلام است، خيانت به عبوديت الله است.(20)
والدين!
اگر فرزندان در دامن مادران و حمايت پدرانِ متعهد، به طور شايسته و با آموزش صحيح تربيت شده و به مدارس فرستاده شوند، كار معلمان نيز آسانتر خواهد بود. اساساً تربيت از دامان پاك مادر و جوار پدر شروع مىشود و با تربيت اسلامى و صحيح آنان، استقلال و آزادى و تعهد به مصالح كشور پايهريزى مىشود.(21)
اخلاقى كه در اول صباوت (براى) اطفال حاصل شده، تا آخر كهولت باقى و برقرار است، از اين جهت، تربيت اطفال و ارتياض صبيان از مهماتى است كه عهدهدارى آن، بر ذمه پدر و مادر است و اگر در اين مرحله، سهلانگارى و فتور و سستى شود، چه بسا كه طفل بيچاره به رذائل بسيار كشيده و منتهى به شقاوت و بدبختى ابدى او شود.(22)
چون اطفال را حشر دائم يا غالب با پدر و مادر است، تربيتهاى آنها بايد عملى باشد، يعنى اگر فرضا خود پدر و مادر به اخلاق حسنه و اعمال صالحه متصف نيستند، در حضور طفل، با تكلف، خود را به صلاح نمايش دهند تا آنها عملا مرتاض و مربى شوند و اين خود، شايد مبدأ اصلاح خود پدر و مادر نيز شود.
فساد عملى پدر و مادر از هر چيز بيشتر در اطفال سرايت (مى)كند، چه بسا كه يك طفل كه عملا در خدمت پدر و مادر بد تربيت شد، تا آخر عمر با مجاهدت و زحمت مربيان اصلاح نشود.(23)
مادرها!
در دامن مادر، بچهها بهتر تربيت مىشوند تا در پيش استادان. علاقهاى كه بچه به مادر دارد، به هيچ كس ندارد و آن چيزى كه در بچگى از مادر مىشنود، در قلبش نقش مىبندد و تا آخر همراهش است. مادرها بايد توجه به اين معنا كنند كه بچهها را خوب تربيت كنند، پاك تربيت كنند، دامنهايشان يك مدرسه علمى و ايمانى باشد و اين يك مطلب بسيار بزرگى است كه از مادرها ساخته است و از كسى ديگر ساخته نيست. آنقدرى كه بچه از مادر چيز مىشنود، از پدر نمىشنود، آنقدرى كه اخلاق مادر در بچه كوچك نورس تاثير دارد و به او منتقل مىشود، از ديگران عملى نيست. مادرها مبدأ خيرات هستند و اگر خداى نخواسته مادرانى باشند كه بچهها را بد تربيت كنند، مبدأ شرّند. يك مادر ممكن است يك بچه را خوب تربيت كند و آن بچه، يك امت را نجات بدهد و ممكن است بد تربيت كند و آن بچه موجب هلاكت يك امت بشود.(24) اگر يك فرزند خوب به جامعه تحويل بدهيد، براى شما بهتر است از همه عالَم. اگر يك انسان تربيت كنيد، براى شما به قدرى شرافت دارد كه من نمىتوانم بيان كنم.(25)
تربيت با توجه به زمان آينده
در روايات هست كه بچههاتان را تربيت كنيد به غير آن طورى كه خودتان هستيد؛(26) براى زمان آتيه، براى اينكه اينها در زمان آتيه بايد دست به كار مملكت و كشور بشوند. شما بچهها را از سياست، از اين طور چيزها دور نگه نداريد. دور نگهداشتن بچهها از سياست اساس اين مىشود كه وقتى وارد در اجتماع شدند، مثل يك آدم كورى وارد اجتماع بشوند. خود اشخاصى كه مىخواهند بعد در اين مملكت، در اين كشور زندگى بكنند و مقدرات اين مملكت دستشان باشد، آنها بايد آگاه باشند از همه خدعههايى كه (استعمار) كردهاند، آنها را وارد كنيد در مسائل روز، آنها مطلع باشند از مسائل روز. اگر خداى نخواسته در اين (مورد) قصور(ى) بشود، يكوقت مىبينيد كه چهرههاى منحرف كه وارد در مسائل روز هستند، غلبه مىكنند بر چهره حق كه وارد به مسائل روز نيست. تربيت و تعليم بايد همهجانبه باشد، يعنى آن مقدارى كه كشور احتياج به آن دارد، انسان احتياج به آن دارد، خود شخص احتياج به آن دارد، بايد تعليم و تربيت در آنجا به همه ابعاد باشد.(27)
لزوم همگامى تعليم و تربيت
تعليم بايد پهلويش تربيت باشد، تربيت صحيح، تربيت اسلامى. اگر تعليمِ تنها باشد؛ بدون تربيت، فايده ندارد، بلكه گاهى مُضرّ است. تربيتِ بىتعليم هم نمىشود، به نتيجه نمىرسد. اين دو تا بايد با هم باشند، توأم باشند؛ تعليم و تربيت. انسان يك موجودى است كه با تعليم و تربيت رشد مىكند. اگر انسان تربيت و تعليم نداشته باشد - توأم با هم - در همين حدّ حيوانيت باقى مىماند. اگر آن تربيت و تعليم نباشد، از ساير حيوانات بدتر است.(28)
پيامد تعليم بدون تربيت
علمِ تنها فايده ندارد، علمى كه تربيت در او نباشد، تزكيه در او نباشد، اين علم فايده ندارد. همان طورى كه اگر الاغ و حمار، چنانچه الاغ به بار او كتاب باشد، هر كتابى باشد، كتاب توحيد باشد، كتاب فقه باشد، كتاب انسانشناسى باشد، هر چه باشد، در بار او باشد و به دوش او باشد، چطور فايده ندارد و آن حمار از او استفاده نمىكند، آنهايى هم كه انبار علم در باطنشان هست و باطنشان تمام علوم را، تمام صناعات را، تمام تخصصات را داشته باشند، لكن تربيت و تزكيه نشده باشند، آنها هم آن علومشان براى آنها فايده ندارد، بلكه بسيارى از اوقات مضرّ است.
بسيارى از اوقات هست كه آن كسى كه عالم است، آن كسى كه همه چيز را مىداند، لكن تزكيه نشده است، تصفيه نشده است، تربيت الهى نشده است، آن علمش وسيله است براى اينكه بشر را به تباهى بكشد، چه بسا عالمانى كه براى بشر، تباهى هديه مىآوردند. آنها از جهال بدتر هستند و چه بسا متخصصانى كه براى بشر هلاكت ايجاد مىكنند، تباهى ايجاد مىكنند. آنها از مردم عامى بدتر هستند، ضررشان بيشتر است.
تمام اين خسرانهايى كه بشر در اين سيّاره مىبيند، از دست همين عالِمهايى هستند كه تخصص را دارند، لكن تربيت را ندارند. ما اگر تزكيه داشتيم و تربيت اسلامى شده بوديم و خداى تبارك و تعالى ولىّ ما بود و ولىّ ما طاغوت نبود، اين نقصهايى كه در اطراف كشورمان و همين طور در اطراف جهان هست، اين نقصها نبود، اين اختلافات نبود، همه اختلافاتى كه پيدا مىشود - الّا فقط يكى كه آن اختلاف ما بين حق و باطل است - براى اين است كه ما تربيت نشديم و ما تزكيه نشديم. بزرگترين دشمنى كه ما داريم، عبارت از خودمان است؛ أعْدى عَدُّوِكَ آن نفسى است كه در بين جنبه خودِ شما هست. خود انسان، دشمن بزرگ خود انسان است. اگر تربيت نشود، اگر تزكيه نشود، انسان را هم خود انسان به تباهى مىكشد و به ظلمتها وارد مىكند و آخرش ظلمت بزرگ است كه آن جهنم است.
ما اگر خودمان را تربيت بكنيم، مشكلاتمان همه رفع مىشود. همه مشكلات از اين است كه ما تربيت نشدهايم. يك تربيت الهى و تحت بيرق اسلام در نيامديم. به حسب واقع، همه اين كشمكشهايى كه شما ملاحظه مىكنيد، همه اين كارشكنيهايى كه براى ملت ما هست، همه اينها براى اين است كه تربيت در كار نيست، تزكيه در كار نيست، فقط يا جهالت است و يا علمى كه از جهالت براى انسان مضرتر است.(29)
رسانهها! دانشگاههاى تربيتى باشيد
(تمام مطبوعات، راديو تلويزيون،) اين دستگاهها، دستگاههاى تربيتى است، بايد تمام اقشار ملت با اين دستگاهها تربيت شوند؛ يك دانشگاه عمومى است. دانشگاهها، دانشگاههاى موضعى است، (اما) اين يك دانشگاه عمومى است، يعنى دانشگاهى است كه در تمام سطح كشور گسترده است. اينها بايد دستگاههاى آموزشى شود.(30)
مطبوعات بايد مثل معلمينى باشند كه مملكت و جوانان را تربيت مىكنند و آرمان ملت را منعكس مىكنند.(31) تمام رسانهها مربى يك كشور هستند، بايد كشور را تربيت كنند و به ملت خدمت كنند.(32)
آنكه از همه خدمتها بالاتر است، اين است كه نيروى انسانى ما را رشد بدهد و اين به عهده مطبوعات است، (به عهده) مجلهها است، راديو تلويزيون است، سينماها است، تئاترها است. اينها مىتوانند نيروى انسانى ما را تقويت كنند و تربيت صحيح بكنند و خدمتشان ارزشمند باشد.(33)
پي نوشت:
1) صحيفه نور، ج 14، ص 103
2) صحيفه نور، ج 14، ص 28
3) صحيفه نور، ج 14، ص 102
4) صحيفه نور، ج 14، ص 103
5) صحيفه نور، ج 13، ص 52
6) صحيفه نور، ج 13، ص 265
7) صحيفه نور، ج 7، ص 82
8) صحيفه نور، ج 12، ص 223
9) صحيفه نور، ج 5، ص 283
10) صحيفه نور، ج 7، ص 16
11) صحيفه نور، ج 7، ص 59
12) صحيفه نور، ج 5، ص 283
13) صحيفه نور، ج 5، ص 107 - 108
14) صحيفه نور، ج 14، ص 152
15) صحيفه نور، ج 8، ص 83
16) صحيفه نور، ج 4، ص 124
17) صحيفه نور، ج 7، ص 16
18) صحيفه نور، ج 14، ص 15
19) صحيفه نور، ج 6، ص 157
20) صحيفه نور، ج 14، ص 32
21) صحيفه نور، ج 15، ص 161
22) شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 154
23) شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 155
24) صحيفه نور، ج 8، ص 162
25) صحيفه نور، ج 7، ص 76
26) على "ع " مىفرمايد: "لا تقسِروا أولادكم عَلى آدابكم، فإِنَّهم مَخْلُوقونَ لِزَمانٍ غير زمانكم "؛ فرزندان خويش را بر آداب خود مجبور مسازيد كه آنها براى زمانى غير عصر شما آفريده شدهاند. شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج 20، ص 267.
27) صحيفه نور، ج 5، ص 106 - 107
28) صحيفه نور، ج 8، ص 61
29) صحيفه نور، ج 13، ص 267 - 268
30) صحيفه نور، ج 5، ص 209
31) صحيفه نور، ج 6، ص 191
32) صحيفه نور، ج 6، ص 193
33) صحيفه نور، ج 8، ص 24
توسط : اخروی چهارشنبه 19 اسفند1388مرتبط با :اخبار ویژه ()
























.gif)



